تبليغاتX
راهی برای عشق

راهی برای عشق

 

درهفدهمین  طلوع مرداد ،بیست و دومین  گل سپيد را در گلدان  عمرت  مي فشانم  به 

 

اميدروزي که گلدان عمرت صاحب صدشاخه گل شود.



"تولدت هزاران بارمبارک"

 

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو


كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو


درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم


بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم


ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم


از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم


من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون


چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون


به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم


هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم


تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم


اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم


كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش


بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش


با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک


با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک


داداشتو يه قلب بي قرار و کوچک


فقط مي خوان بهت بگن :

.
.
.
.
.

 تولدت مبارک

 

عزیزم سکوت می کنم و حرفی نمی زنم ...

 

فقط جمله ای به مناسبت امروز :

 

تولدت مبارک بهترین خواهر دنیا ...

 

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت9:35توسط ما دو نفر " گلاب و گلبهار " | |

خوب سلام ..

نمی خواستم این آپ رو تو این وب داشته باشم .. ولی با کلی سانسور واسه خواستت

نوشتم..

در مورد اون نوشته ی اولت ...

خیلی بهش فکر کردم .. روز و شب .. خواستم که بتونم حلال کنم . ولی ..

.

.

.

.

هیچ وقت نتونستم بفهمم که بالاخره میتونم ببخشم یا نه .. چون به هیچ طرفش راضی

نمیشم ..

چون تو خطه خیلی از حرفا نبودم .. چون میخواستم خیلی چیزا و حرفا رو باور نکنم ولی.....

حالا هم سعی به خط خطی کردنه تمومه حرفات دارم ..

آره یه روزایی خودم از قصد , خواستم که ازم ناراحت بشی ..

که از عشقت کم بشه, که اگه تو عشقت به در بسته خوردی, هنوز من بوده باشم و تنها

نمونی ..

واسه این قسمت بیا سر قرار تو بلاگفا

میدونی کجا باید بری که .. !!!

امیدوارم روزی به خودت بیای تا بفهمی چقدر غرورت زیاده و گاهی این زیاد بودنش اصلا خوب

نیس ...!!!

توام مواظب خودت باش.

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت14:14توسط ما دو نفر " گلاب و گلبهار " | |

 

اگرمعجزه مقدور است اگرقلبت پرازنوراست


اگرچشمم به جزچشمت به روي هركسي كوراست


اگرچون خستگان گشتم اگرهم خسته ات كردم


اگربي ميل بودي ومن به خودوابسته ات كردم


حلالم كن ,حلالم كن ،حلالم كن ,حلالم كن 

 

*****************************

سكوت سکوت را می پذیرم

اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت ...

تیره بختی را می پذیرم

اگر بدانم روزی چشمانت را خواهم سرود ...

مرگ را می پذیرم

اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید

که

دوستت دارم ....!!!

 

**********************************

 

كوچه ها پر شده از ديدن يار ...ابري باش

 

خانه ها تر شده از شبنم و نور ...بوي خوش باش

 

گل باش ، ستاره باش ، ميان آسمان

 

كوه ها پر شده از رنگ سپيد

 

آتش باش ، تشنه باش ميان آب

 

چشم ها تر شده از اشك زلال ...آبي باش

 

ابر پر شده از نسيم يار ...

 

پرواز باش ، كبوتر باش ، عاشق باش ..... ابري باش

 

اما نبار ... !!!

 

*************************

سلام ...

 

دلم هوای اینجا رو کرد ...

 

شاید فکر کردی من خیلی چیزا رو از یاد بردم ولی اشتباه کردی ...

 

شاید فکر کردی من عوض شدم ولی باز هم ... !

 

عشق من به نتیجه ای نمی رسید ... شاید هم اینجا رو من بودم که اشتباه کردم !!!

 

ولی باید یه چیزی رو اعتراف کنم من هنوز هم تو رو ... به عنوان خواهرم عاشقانه

 

و مخلصانه دوست دارم ... و عاجزانه ازت می خوام که باورم کنی ... !

 

خواسته ی زیادی نیست از کسی که همزاد من بود و هست ... به نظرت خواستم زیاده ؟

 

امشب کلی فکر کردم ... کلی بغض کردم و ... نه اشتباه نکن ...گریه نکردم ...

 

بغض های من شکستنی نیست ... یعنی غرورم اجازه نمیده ...

 

شاید ازت بخوام مدتی رو از هم دور بشیم ... ولی برای آرامش تو ...

 

دوست ندارم بیشتر از این پا سوز من بشی و بیشتر از این اذیتت کنم ...

 

می خوام خودت رو پیدا کنی ... خودت رو پیدا کنی و آرامشت رو به دست بیاری ...

 

یه خواهش کوچیک ازت دارم بعد از خوندن حرفام اگه چرایی تو ذهنت اومد ازم همینجا بپرس ...

 

تو هم یه آپ دیت انجام بده و بنویس چراها رو و حرفای نگفته رو ...

 

مواظب خودت باش ...


+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت21:38توسط ما دو نفر " گلاب و گلبهار " | |

 

ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که اسطوره


ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا که تو سطر آغاز افسانه ها


می شوی،همان جا که در ادراک خاطراتی تلخ معلق می مانی، یک نفر


شاید یک عاشق همچنان به انتظار توست، شاید هنوز هم دلی برای


نگاهت می تپد.پس چرا همچنان در هجوم خاطرات تلخ محصور مانده ای؟


و آن زمان که در اوج یاس و نومیدی در کلبه خاک گرفته و قدیمی ذهنت


"گذشتن ها" را معنا می کنی آرام به بوم هزار رنگ خاطرات شیرین و


مهربانی سرکش از شعله های جنون بیندیش.


پس چرا هیچ گاه سعی نمی کنی تو ویران کننده دیوارهای کاه گلی غرور


باشی، چرا هیچ گاه سعی نمی کنی پشت حصارهای سکوت را هم ببینی.


باور کن آنجا، آن سوتردیوارهای کاه گلی غرور ، درست پشت حصارهای


کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی که به دنبال یاس


می دوند، باور کن آسمان آنجا مثل آسمان "هرکجا" نیست،و رود هایش


برای عبور اجازه نمی خواهند،
باور کن آنجا کسی  چشم انتظار توست.

 

شاید دیر کردم ولی تو ببخش ...

 

شاید دیر اومدم ولی اومدم ...

 

شاید دیر ولی برای تو اومدم ...

 

و حالا اون متن بالا و این بیت پایین به یادگار می نویسم برات :

 

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

 

                      می کشد هرجا که خاطر خواه اوست ...!!!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت23:35توسط ما دو نفر " گلاب و گلبهار " |

 

 روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

فقط مي خوان بهت بگن :
.
.
.
تولدت مبارک

 


 

 

هرسال وقتي… ۷ خرداد ماه …هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مي آوردن

از خودم مي پرسيدم : چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشون رو به زمين برسونن؟

و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمين رو با گامهاي مهربونش نوازش

کرد تا سفرش رو از خودش به خدا شروع کنه ….


                                   تولدت مبارک 

یه نیم نگاهی به این آدرس :

http://www.vefagh.co.ir/pages.php?nam=bir

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت12:55توسط ما دو نفر " گلاب و گلبهار " | |